|
|
|
|
امسال عيد بيشتر از هر سالي به من و پسرم و باباش خوش گذشت.اول سال زواره بوديم عروسي پسر عمه ماماني بعد هم تهران اومديم مشغول ديد و بازديد و گشت و گذار. اين عكس روز 12 فروردين گرفتيم . رفته بوديم بازديد از برج ميلاد.
اينم روز 13 اتوبان صياد (سفره هفت سين):
امسال پسرم يك تصميم مهم گرفت:!!! گفت ماماني ميخوام عيديامو جمع كنم ماشين شاسي بلند بگيرم! فعلا عشق ماشين شاسي بلند شده......
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 توسط مامان سمانه| لينک ثابت در حال بازي با سايت استارفال ..اين سايت و خيلي دوست داره. http://s1.picofile.com/file/7224159779/DSC03044.jpg ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390 توسط مامان سمانه| لينک ثابت
هفته پيش توي مهد پسرم طرح بينايي سنجي بود. عصر كه رفتم دنبالش گفتند شايد تنبلي چشم داشته باشه! دنيا رو سرم خراب شد.همونجا آدرس چند تا اپتومتريست دادند كه من بلافاصله زنگ زدم و عصرش بردم.خدارو شكر تنبلي نداره ولي چشماي خوشگلش آستيگماته (چشم راستش 2 چپش هم 1.25 آستيگماته) تا اسفند كه وقت معاينه دومشه آگه خوب نشه بايد عينك بزنه!!!!!!!! از هفته پيش كه دكتر گفت tv و لب تا ب نبايد ببينه كلا تو خونه ما جمع شده تاسوعا عاشورا هم كه زواره بوديم اونجا هم كه سرش گرم بود اصلا نديد.....فعلا خيلي خوب همكاري كرده و سراغ سي دي هاش نميره....ولي همش بايد وقتش و با بازي كردن باهاش پر كنم. خدا كنه چشماي خوشكلش خوب بشه ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 19 آذر1390 توسط مامان سمانه| لينک ثابت دارم كم كمك بزرگ كيشم.اينم تولد منه كه با دوستام دسته جمعي گرفتيم.......خونه خاله ويدا. چه شيطونيايي كه نكرديم... همه چيمونم ببي ناقلا بود. آخه من كارتونشو خيلي دوست دارم. ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390 توسط مامان سمانه| لينک ثابت دكتر اميررضا جعفري به بخش نوزادان..... هركي هم اوف بشه يك دونه قرص اسمارتيز ميدم خوب بشه.
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390 توسط مامان سمانه| لينک ثابت
اينم نقاشي من روي ديوار خونه مامان جان! ديگه دفتر جوابگوم نيست!!!!!! ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390 توسط مامان سمانه| لينک ثابت
پسرم تاريخ 21 فروردين امسال ديگه عزمش و جذم كرد! كه بره مهد اونم با هزار سلام و صلوات ... بالاخره بردمش مهد سارينا تو خ سهروردي شمالي....بماند كه هم من و هم خودش چقدر خونه دل خورديم . يك هفته صبحا ميگذاشتمش و مامانم ساعت 12 ميرفت دنبالش. بالاخره شازده بعد از يك هفته به اين نتيجه رسيبد كه خاله ابسانه (افسانه) و مدرسش خوب نيست و ديگه نميخواد بره! به همين راحتي به همين سادگي!! البته بماند كه پسرم تب كرد و مريض شد رو اين حساب ديگه نرفت كه اين هم مامان جوناش و پدرجونش اينجوري تفسير كردند كه بچه از غصه اينكه مهد ميره مريض شد! به هر حال بچم نرفته فارغ اتحصيل شد! اينم روز اول مدرسه به قول خودش كه از زير قرآن من و باباييش ردش كرديم: ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 26 اردیبهشت1390 توسط مامان سمانه| لينک ثابت
سلام
ماماني تنبل باز وبلاگمو دير س ميزنه! روز چهارشنبه اداره ملابلات (مخابرات)مامان جشن پايان سال بود و عمو پورنگ و امير محمد و دعوت كردند.واي كه چقدر خوش گذشت. اينم عكس قند و عسل من كه همون روز ازش گرفتند: ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند1389 توسط مامان سمانه| لينک ثابت پسرك گل من از هفته پيش شروع كرد به سرفه و تب ،ديگه آخر هفته زد به سيم آخر و رفت تو اعتصاب غذا. من هم هي شربت سرفه و سرما خوردگي بهش ميدادم تا اينكه ديروز فهميدم آخرين دندون آسياب پايين سمت راست ميخواد دربياد.....پسركم چه زجري كشيد! براي اينكه آقا هم حال و هواش عوض شه با بابايي و دايي رضاش برديمش رستوران و بعد مدتها يك غذاي درست و جسابي خورد! امروزم وقتي گذاشتمش خونه مامانم تا بيام اداره تا در خونه رو باز كرد ديد داييش براش يك خونه پارچه اي با يك صندلي خرسي بادي گرفته..........كلي ذوق كرد ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 18 دی1389 توسط مامان سمانه| لينک ثابت اين هم نمونه اي از كلمات و جملات پسرك ۲ سال و يك ماه من: ۱. ديروز صبح كه ميخواستم بيام اداره طبق معمول بهانه گيري ميكرد و گفت: سمانه سادات ممله ! (مقنعه) نپوش.روسري آبي!.عشق رنگ آبيه ۲. تيستوئت ( بيسكوئت)
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 24 آبان1389 توسط مامان سمانه| لينک ثابت |
Designed By :HAMRAZ